خورشیدولایت-قسمت دوم
ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

بسم الله الرحمن الرحیم

زندگی نامه مقام معظم رهبری(مدظله العالی)-قسمت دوم

"اگرازسرهایمان کوه ها وازخون هایمان دریاها بسازند نخواهیم گذاشت فرزندانمان درکتابهایشان بخوانندامام خامنه ای راتنها گذاشتند"

ای رهبرآزاده آماده ایم آماده

به ادامه مطلب بروید...


ردوران کودکی

آقا سید علی دوران کودکی را در دامان مادرفاضله وپدرروحانی واهل علم وتقوا وزهد گذراندوبه تدریج با ملاکات
اخلاقی یک خانواده روحانی انس گرفت وتربیت شد.درچنین خانواده ای معرفت ایمانی پایه اولی واصلی تربیت آقا سیدعلی بود که همین پایه وبنیان محکم اوراآماده حضورجدی درصراط مستقیم ودرصحنه های زندگی فردی واجتماعی وسیاسی ومبارزاتی نمود.وضعیت مادی خانواده آقا سید علی چندان مناسب نبود اما معنویت وطهارت همراه باقناعت عزتمندانه زندگی شیرینی رابرای آنان به وجود آورده بود.

منزل پدری که آقا سید علی درآنجا متولد شدندخانه ای حدود60-70مترودرمحله فقیرنشین مشهدبود.این منزل فقط یک اتاق ویک زیرزمین داشت.هنگامی که برای پدرشان میهمان می آمد همگی به زیرزمین می رفتندتادران تنهااتاق ازمیهمان پذیرایی شود.بعدعده ای ازعلاقه مندان پدرشان زمین کوچکی راکه کنار این منزل بود خریده وبه آن اضافه کردندومنزل دارای سه اتاق شد.

کودکی آقا سید علی مصادف باایام جنگ جهانی دوم واشغال ایران ازسوی متفقین بود.با این که مشهد درکرانه جنگ واقع بود وهمه چیز نسبت به شهرهای دیگر کشور درآن ارزان وفراوان بود بااین حال وضعیت خانوادگی ایشان طوری بود که اغلب نان جو می خوردند وبه ندرت نان گندم تهیه می شد.آقا سید علی شبهایی رابه یاد دارند که در منزل شام نداشتند وباپول خردی که بعضی وقتها مادربزرگشان می داد قدری کشمکش یا شیرمی خریدندوبا نان می خوردند.اغلب مادربزرگوارشان ازلباسهای کهنه پدربرایشان لباس تهیه می کردندکه غالباً دار ای چند وصله بود.

((ما نان گندم نمی توانستیم بخوریم نان جوگندم می خوردیم چون نان گندم گرانتربود.البته یک دانه نان گندم می گرفتیم برای پدرم فقط ماها نان جو گندم می خوردیم.گاهی هم نان جو... وضعمان خیلی خوب نبود واتفاق می افتاد شبهایی که من یادم هست درمنزل ماشام نبود.مادرم بازحمت زیادی که حالا بماند آن زحمت چگونه انجام می شد برای ما شام تهیه می کرد.آن شام هم که تهیه می شدوبازحمت تهیه می شد نان وکشمشی بود.سختی های زندگی وکاستی های آن معمولاروی کودکان بیش ازسایراعضاءخانواده تاثیرمی گذارد وخاطره ساز می شود.

آن وقت هاازلحاظ وضع مالی درفشاربودیم.یعنی خانوادمان خانواده مرفهی نبود.پدرم یادم هست روحانی معروفی بوداماخیلی پارساوگوشه گیربود،لذا زندگیمان خیلی به سختی می گذ شت.دردوران کودکی بازحمت بسیار برای مامفش خریده بودند که تنگ بود.

پدرم دیگر قادر نبودکه اینها راعوض بکند یا کفش دیگربخردآمدندگفتندکه خوب این کفش ها رامی شکافیم اندازه می کنیم وبرایش بند می گذاریم.یک عالمه خوشحال شدیم که کفش هایمان بندی شد.آمدندشکافتند وبندگذ اشتندبعدزشت شد چون بندهایش خیلی فرق داشت باکفشهای دیگرخیلی زشت وناجور درآمده بود.چقدرغصه خوردیم وخلاصه چاره دیگری نداشتیم.

با وجود چنین سختی وکمبودهایی پدرومادردرتربیت فرزندان خودهیچ گونه کوتاهی روا نمی دانستند بلکه با تلاش وجدیّت زمینه رشد و اعتلای معنوی وعلمی آنان راازهرلحاظ فراهم می ساختند.

پدرومادرم پدرومادر خیلی خوبی بودند.مادرم یک خانم بسیارفهمیده با سواد کتابخوان دارای ذوق شعری وهنری حافظ شناس-البته حافظ شناس که می گویم نه به معنای علمی واینها،به معنای مأنوس بودن با دیوان حافظ باقرآن کاملاً آشنا بود وصدای خوشی هم داشت.

ماوقتی بچه بودیم همه می نشستیم ومادرم قرآن می خواندخیلی هم قرآن را شیرین وقشنگ می خواند.ماهادورش جمع می شدیم وبرای ما به مناسبت آیه هایی راکه درمورد زندگی پیامبران هست می گفت.من خودم اولین بار زندگی حضرت موسی،زندگی حضرت ابراهیم وبعضی پیامبران دیگر رااز مادرم-بی این مناسبت- شنیدم.قرآن که می خواند به این جا که می رسیدبنا می کردبه شرح دادن.

بعضی ازشعرهای حافظ راکه الان هنوزیادم است-بعدازسنین نزدیک شصت سالگی-ازشعرهایی است که آن وقت ازمادرم شنیدم ؛ازجمله این دوبیت یادم هست:

سحرچون خسروخاورعلم درکوهساران زد                                                                 دوش دیدم که ملائک درمیخانه زدند
به دست مرحمت یارم درامیدواران زد                                                                           گل آدم بسرشتند وبه پیمانه زدند))

                                                                                                   ادامه دارد...

التماس دعا

اَللهُمَ عَجِل لِوَلیِّکَ اَلفَرَج

هرگونه کپی برداری باذکرمنبع بلامانع است.